Thursday, April 8, 2021
Tuesday, April 6, 2021
Monday, April 5, 2021
برف روی کاج ها
ور ِ حسودم، نیمه شب بیدارم میکند. تمام شهر که به خواب رفته اند. بیدار می شوم و تازه به صدای شهر گوش میدهم. به صدای پرنده ها. به صدای آرام باد. ساعتها به حرکت یواش ماه در آسمان زل میزنم. یادم رفته بود چقدر در تقسیم کردن هر زیبایی با دیگری خسیسم. یادم رفته بود چقدر دلم میخواهد تمام تجربه هام را جوری با جان تجربه کنم که حالم با دیگری قابل تاخت زدن نباشد.
پوستم طبله میکند هنوز و هر بار با به یاد آوردن. از درد. از شوق. از خشم. از مهر. هنوز به گمانم مفت از دست دادن عادتم نشده. عایدی خوبی بود اما. عایدی خوبی بود. به خودم دلداری میدهم هر روز. تا طلوع.
Sunday, April 4, 2021
دیگر تیتر ندارد
سیاهی دیگر کشدار نیست. مکنده نیست. چسبنده نیست. سیاهی دیگر خودش را نمیچسباند بیخ گلویم. دیگر خودش را نمیکشاند روی شانههایم. دیگر وقت نفس کشیدن بالا و پایین نمیرود. دیگر حرکت نمیکند.
سیاهی حالا تمام جهان را گرفته. اینجا هیچ چیزی دیگر نیست به جز سیاهی.
Saturday, April 3, 2021
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
-
درد.