واکسن بچهها، عمل دومی، عوض کردن خانه، کار، قبض اینترنت، غذای گربههای حیاط، ریختن خاک جدید بر سر با برگشتن جنگ. تمام کردن کتابی که صبح شروع کردم. نوشتن. مشخص کردن تکلیف ارشد. مهاجرت بعدی. فکر کردن. راه رفتن. این دو کیلوی ته وزن. آب دادن به گلدانها. شستن ظرفها. هماهنگی اسباب کشی. صد دغدغه را بنویسم؟
Thursday, July 16, 2026
یار
باید برات مینوشتم عزیز دل قشنگم. نمینویسم اما. به سادگی، چون کسی عزیز دل این روزها -سالها- نیست که قشنگ باشد یا نباشد. هرکس میرسد، میپرسد چه خبر از یار؟ کدام یار اما؟ بدتر اینکه دماغی هم برای دلبری و دلداری نمانده. توی ذهنم یک لیست بلند از کارهای فوری ِ انجام شدنی دارم. چای خوردن با پسر خوشگله (گمانم در سن ما خوشگلی که هیچ، پسره هم دیگر از سکه تعریف افتاده) هیچ کدام از صد دغدغه اولم نیستند.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
یار
باید برات مینوشتم عزیز دل قشنگم. نمینویسم اما. به سادگی، چون کسی عزیز دل این روزها -سالها- نیست که قشنگ باشد یا نباشد. هرکس میرسد، میپرس...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
غروبهای استانبول فقط مرز بین روز و شب نیستند. کوتاه و گذرا. طولانی و کشدار و غریب یه یک ساعتند. زیبایی غریبیه.
-
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment