در بهشت اکنون
Friday, July 15, 2022
جام به جام
بهم یک دفعه پیغام داده بود که دلم برات تنگ شد جوری که انگار دوری. کجای شهری؟ نوشته بودم که سفرم و خندیده بود تو کفش هات بال دارد دختر.
گمانم آدمی همیشه به نزاع است. بین وزن گذشته، کشش آینده و انتخاب حال. بین دلتنگی و آرزو و تلاش.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
چهارصد و پنج
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
.
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
بگریزم
درد.
No comments:
Post a Comment