Monday, March 22, 2021

پرستش ‏زروان

در میانه‌ی طوفان به من نزدیک نشو. دست نزن. به حرفم نگیر. فقط عقب بمان.
 بمان اما.

.

آه کجا نوشته بود؟ یادم نیست چرا؟ که تبدیل درد به نوشته راه سالمی برای خلق نیست. هنر از درد تغذیه نمی‌کند. از درد زاده نمی‌شود. از درد در نهایت تنها درد شکل می‌گیرد.

انگار تمام کلمات نامفهوم این سالها در حال جاگیری هستند. تلق تلق. تمام اندامم صدای شکستن قلنج می‌دهند.

من ‏تو ‏را ‏آسان ‏نیاوردم ‏به ‏دست

دم جنبانک جست زده بود و آمده بود لب استخر و نوک زده بود و یک حشره گنده شکار کرده بود و به نوکش گرفته و شروع کرده بود راست و چپ پریدن. ما دست و پا زده بودیم به شوق. آرام. که پرنده نترسد. که پرنده را از نزدیک‌تر ببینیم. آفتاب تیغه کشیده بود از پشت ابر. نور انداخته بود روی تن‌هایمان. بعدتر به این تغییر اندک رنگ پوست شانه و پشتمان خندیده بودیم و این تمام اسفند امسال بود. تمام اسفند امسال همین بود. جشن باز پس گرفتن اکنون ِ جهانم.
.
حالا وقتش رسیده جمله توضیحی وبلاگ را عوض کنم. اگر خواستید، کمک برسانید. نیازمندم :)

Sunday, March 21, 2021

.

 دو سه تا وبلاگ جدید پیدا کرده ام و باید به لیست اینوریدر اضافه کنم. پیغام داده که همین الان هفتاد تا وبلاگ بیشتر از توانت داری دنبال میکنی. پاک کن. هفتاد وبلاگ. هفتاد اسم. هفتاد خاطره ی دور. دانه دانه لیست را بالا و پایین میکنم. کلمات را میخوانم. تیر میکشم. پاک میکنم.

.

حوالی پنج صبح، هنوز وقتی سرمه‌ای هوا روشن نشده، صدای کلاغ میاد. انگار خبر از وزش باد بده. خبر از رسیدن صبح. ساکت که میشه همهمه‌ی گنجشکها بالا میره. هر روز، شاید یک دقیقه این حوالی همه چیز ساکت میشه و طبیعت صدا بالا میبره.

مرکز شهر، بدون درخت و نزدیک خیابون به این شلوغی زندگی کردن هزار بدی داره. این یک خوبی اما هست. امسال یاد گرفتم کوچک‌ترین بذر امید و خوبی ممکنه یک روز به بار بشینه. کم چیزی نیست.

Thursday, March 18, 2021

بازپس‌گیری

آخرین کلماتی که نوشته بودم این بوده:
اولین بار در جهان نیست. آخرین بار هم نخواهد بود. هیچ چیز زیر آسمان همیشگی نیست.

Wednesday, March 17, 2021

خلا

 صدای حرف زدن خودم با خودم گم شده. آن مکالمه ی همیشگی که همه چیز را به هم میبافت. گفتگوی سرخوشانه یا غمگینم. آن سنجش دائمی. نوشتن های درون سرم. همه خاموش شده اند. گمانم عبارت معروفی هست که میگوید هر آدمی با رفتنش بخشی از وجودت را میبرد. این روزها خواندن حالم را بد میکند. در برابر میل نوشتن، با سکوت سنگین درونم مواجهم و جهان؟ در سکوت به من خیره شده. بی صدایی محض.

آبان

در مدح و مذمت فرصت دوباره.